زمستان است و سرد؛گرگها گرسنه اند حتی لاشخورها هم ته مانده ای نمی یابند. مینویسم اما سرد است ،مکتوبم را میسوزانم تا گرم شوم.میسوزد تا گرم شوم ، اگر نسوزد من را می سوزاند.زمستان سردیست.گرگها به اشاره ای میدرندت.
نظرات شما ()
بی شک پیشینه تاریخی یک ملت سرمایه ای است که به هیچ عنوان حتی با جعل و جهل قابل تغییر و انکار نیست و هر ملتی به گذشته نیکو و باشکوه تاریخی خود می بالد و به آن افتخار می کند. چه ملتهایی که بعلت عدم وجود یک گذشته تاریخی و باستانی غنی یا مثبت یا مغفول بودن دوره هایی از آن ، به جعل و بازسازی تاریخ باستان خود روی آورده اند که البته شاید توجیه پذیر و عقلانی بنماید و حتی در صورتی که برای خود یک پیشینه و الگوی فرهنگی و استوره های انسانی می یابند تا به مدد آنها به تربیت و پرورش صحیح نسلهای فرهیخته بعدی یا ایجاد وحدت و کاهش تعارض و تضاد در میان مردمان سرزمین خود بپردازند، شایان قدردانی است. لیکن در جهان کنونی برخی کشورها(دولتها) به پیشینه فرهنگی و باورهای ملی وحدت بخش خود بی تفاوت اند یا آنها را به عمد فراموش می نمایند؛ که باز هم اگر این باورها و گذشته فرهنگی منفی یا همراه با یک تاریخ غیر قابل استناد باشد، این کار قابل توجیه و پذیرفتنی است. شاید قوم مغول از یاد آوری فرهنگ و پیشینه خود آنچنان خوشنود نباشد که مصریها و ایرانیان هستند یا ترکان عثمانی از بیاد آوری تکه هایی از پیشینه فرهنگی خود بعلت فراموشی دوره هایی از تاریخ آن سرزمین و جنگها و وحشیگریهای میان ملل در آن اقلیم، عاجز و ناخشنود باشند و این توجیهی باشد برای اینکه امروزه از یک فرهنگ و زبان ملقمه و عاریه عربی-اروپایی و رسم الخط بیگانه استفاده می نمایند. اما کدامین یک از اشکالات فوق بر فرهنگ و پیشینه باستانی ملت سربلند ایران وارد است تا از یادآوری گذشته خود شرمنده باشد؟ در عصر و زمانی که اعراب بادیه نشین و مغول و بربرهای کوچ نشینِ وحشی و برخی از اقوام اروپایی جنگلی در جهل و تاریکی فکری و اخلاقی کامل بسر می برده اند، سرزمین ما حائز اقلیم خوب،حکومت ،فرهنگ و مردمان فرهیخته بوده است؛ که می تواند به مدد یادآوری این پیشینه غنی، اشکالات و پلشتیهای ضد فرهنگی هجوم آورده از سرزمینهای دیگر را بزداید و بپالاید. برای یادآوری پیشینه ملی فرهمند ملت ما، به فراموشی و زدایش سنتهای مثبت وارد شده به این سرزمین در طول قرون و اعصار گذشته از ملتها و فرهنگهای مختلف، نیازی نیست؛ تا به بهانه احیای سنتهای ملی، کمر به قتل باورهای مذهبی ببندیم. اصولاً سنتهای ملی ما با اکثر باورهای مذهبی توحیدی وارد شده به اقلیم ایران همخوانی داشته و حتی در طول هزاره پیشین به تعدیل و اصلاح جزییاتی از آنها در این سرزمین وحتی خاستگاه دین اسلام در سرزمین حجاز پرداخته است. پس این سووال بی جواب برای هر فرد ایرانی و نگارنده این نوشتار پیش می آید که چرا خودخواسته به تخریب گذشته و یاد و خاطر اسطوره های باستانی می پردازند؟مصادیق این تخریب و عناد به باورهای ملی، تغییر نامهای گسترده انجام شده بر خیابانها،معابر،مراکز آموزشی و فرهنگی،بیمارستانها و ابنیه بجای مانده از دوره های پیشین است که با مخالفت طبیعی و عادی توده های عام و خاص مردمی مواجه شده است و شاهد آن نمونه آدرس نویسی در نشانی های پستی است که تا مدتها و حتی هم اکنون نام اسمی خیابانها یا مراکز، داخل پرانتز نوشته می شود. کسانی که امروز برای ورود لوح گلی منشور حقوق بشر کوروش لحظه شماری می کردند، چرا دیروز با حرص و ولع تمام به حذف نام وی از سردرها می پرداختند؟ مگر یادآوری عبور سیاوش از آتش برای اثبات پاکی و عصمتش برای جوانان ما بد آموزی داشته که یک میدان یا خیابان اصلی به نام ایشان وجود ندارد؟ و تنها هنر ما در استفاده از این نام، نامگذاری افراد بزهکار و معتاد و خطاکار در فیلم و سریالها با تکه نام « سیـا » بوده است. این نوشتار را با یک شاهد بپایان می رسانم و آن تغییر نام خیابان « بهاران » میدان آرژانتین تهران به « عماد مغنیه » است که دل هر انسان اهل فرهنگ و هنری را به درد می آورد و جان را دچار افسوس و فغان می نماید.
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
نظرات شما ()وقتی کوچیک بودم پدر مرحومم مرتب بهم میگفت : «وقتی وارد جایی شدی اول به کوچیک و بزرگ سلام میدی؛ وقتی چیزی بهت تعارف کردن در حد معمول برمیداری ؛ مراقب رفتار و حرف زدن و طرز نشتن توی مجلس باشی؛ شلوغ نکنی ؛ توی حرف کسی نپری و .......» خلاصه کلی از این مطالبی که البته همه رو با مهر و محبت و عاطفه پدری مخلوط میکرد و من هم همشون رو ملکه ذهنم کرده بودم. یادم نمی یاد هیچکدوم از معلمها و اساتید دانشگاه و یا حتی روحانیون منبر نشین، اشاره ای به این مطالب کرده باشند! یا لااقل من در این بیست و چند سال نشنیدم. گاهی در جامعه شاهد بعضی ناهنجاریها و بی ادبی ها هستیم که شرح همش مفصله و بعداً دونه دونه براتون بازگو میکنم اما از همه (بنظر من) مهمتر و ناراحت کننده تر طرز نشستن بعضی افراد در وسایط نقلیه عمومیه که واقعاً و انصافاً شورش رو درآوردن .لابد شما تا به حال سوار تاکسی یا اتوبوس شدید و لابد براتون پیش اومده که آقا یا خانم کناریتون موقع نشستن اصلاً رعایت نکرده و طوری نشسته که نیمه بدنتون آرزو کرده کاش الآن معجزه ای اتفاق بیفته و ماشین بزرگتر بشه یا زودتر پیاده بشید تا هیبت و هیکل و وزن بدن شخص کناری رو تحمل نکنه. جان خودم نمیتونم نگم ؛چند روز پیش یه آقا تو تاکسی نشست کنارم؛ یک آقای بسیار محترم کت و شلواری با یک کیف سامسونت یک متری، که وجنات ازش میبارید ولی یه مشکل کوچولو داشت ،بنده خدا خیلی به کیفش علاقه داشت، طوری که اونو گذاشته بود بین پاهاش و لاجرم برای اینکه راحت بشینه پاها رو به اندازه دو برابر عرض شونه مرحوم رضازاده باز کرده بود؛ حالا خودتون تصور بکنید چه وضعیتی پیش می یاد و انسان (من کنار دستی) چطوری بایدخودشو مچاله پیچ بکنه؟. از این مطلب گذشته راستی فکر نمی کنید بهتر باشه این مسوولین محترم رادیو و تلوزیون که اینطوری میلیاردها تومن پول یا مفت این مملکت رو تو جیب یه مشت جوون تازه به دوران رسیده می ریزند،تا به نام طنز و فکاهی مغز ملت رو فرغون پز کنند، کمی هم به فکر آموزش اجتماعی روزمره مردم باشند؟ یا روحانیونی که قبل از بالا منبر رفتن، کلی سر پاکت و اینجور چیزها چونه میزنند کمی در مورد طرز نشستن و برخاستن توی مجامع و محافل عمومی توصیه و وصیت بکنند؟ یا معلمین و مربیان مدارس و مهد کودکها بجای درست کردن آدمک جورج بوش و کفش پراکنی برای وی، کمی کودکان ما رو ادب و نزاکت و راه و رسم زندگی بدهند؟
نظرات شما ()شروع کلام بسیار برایم سخت است و شاید ناراحت کننده. نمیدانم نگارش را از کجا شروع نمایم ولی باید بنگارم؛ گویی کلام امام علی (ع) در مورد پوستین وارونه دین با گذشت زمان و فاصله از بعثت متجلی تر و قابل فهم تر برای عوامی چون من می گردد. اگر در آن زمان به میزان مثقالهای پیاز حجازی مقرر در وعده های غذا ، خداوند برای مومنین باغ و بوستان بهشتی مهیا می نمود؛ امروز نیز به تعداد سفرهای زیارتی از انواع مختلف اینگونه شده است. ظاهراً سفر به اماکن زیارتی و مذهبی بخصوص خارج کشور بصورت یک مُد و ملزوم لوکس قابل تفاخر زندگی تبدیل شده و کوچکترین اهمیت و شرفی برای نفس عمل زیارت و معنای آن قایل نمی شویم. نمی دانم شاید نباید هواپیما و سایر وسایط نقلیه مدرن اختراع میشد تا فقط اهل تدین و مردان و زنان حلاجی شده ، جرأت زیارات چندین ماهه و ساله با اسب و اشتر را می داشتند.
روزی برای تبریک سفر حج به یکی از آشنایان مراجعه کردم و دیدم بسیار مسرور شادمان است و بسیار از حالت او خوشحال شدم و با خود گفتم : «خوب الحمدلله ،سفر حج معرفت و نوری به ایشان داده و ایشان خوشحال است.» و با هم گرم گفتگو شدیم تا از احوالات حج بپرسم و بشنوم آنچه را که نمیدانم. ایشان به من گفت: «فلانی خیلی خوب شد این سفر آخری رو رفتم زیارت ،عموم سالی یک بار میره حج تمتع و دوبار زیارت کربلا و نجف و سوریه و نمیدونی با چه مصیبتی از بازار سیاه و دلالها فیش میخره، خیلی آدم زرنگیه. اصلاً زیارت رفتن توی خانواده ما نوعی اعتبار و شرف خاصی داره ،اگر من این بار رو نمیرفتم زیارت، از پسر عموم که پنج بار رفته عمره و تمتع عقب می موندم و خلاصه خیلی بد میشد. تازه باید یه چند بار دیگه هم کربلا و سوریه برم تا از رفقای دیگه عقب نمونم.»
یادم افتاد دعای پیر مرد میاندار مسجد محل رو که همیشه داد میزنه :« قبر شش گوشه امام سوم رو با معرفت زیارت کنی، صلوات.» شاید اون بنده خدا هم یه چندین بار گیر این دوستان رکورد شکن افتاده باشند.نوشتن سطر سطر این نوشتار بسیار سخت است و ناراحت کننده، اما باید مرتب به خودمان تذکر دهیم و با صدای بلند بگوییم تا دیگران هم بشنوند.در آخر از همه و بخصوص عزیزانی که قصد حج دارند خواهش میکنم حتماً کتاب [حج] مرحوم علی شریعتی رو با دقت مطالعه بفرمایند.
«کعبه و بتخانه بهانه مقصود تویی، تو »
نظرات شما ()کنار درب اتاق عمل ایستاده بود و منتظر و مضطرب و نگران ، گاهی به ساعت خود نگاه می کرد و راه می رفت و گاه و بیگاه با خود چیزی زمزمه می کرد. مدتی نگذشته بود که پرستار از اتاق عمل بیرون آمد و گفت : "آقا مبارکه بچه دختره" ، ناگهان پریشان می شود و ناراحت و برافروخته بلند تکرار می کند : دختر ، دختر . آری دختر، گویی که بار تمام عالم را یکباره بر شانه های او گذاشته باشند و ماتم تمام مظلومان را در قلبش، می رود و بر روی صندلی سالن انتظار می نشیند و به فکر فرو می رود و به یاد می آورد ، ناله های مادر را که چگونه زیر تازیانه کمربند تمام چرم پدر ضجه می زد ، با این گناه که نمی خواست با حوو در یک اتاق زندگی کند و پدر در مکتب خانه از ملای دِه آموخته بود سزای زن عاصی کتک است، و او انجام وظیفه می کرد تا قوام زندگی و خانواده باشد ؛ به یاد می آورد عمه اش را که چگونه چهل روز بعد از مرگ شوهر با در یافت مبلغ یک هشتم عرصه خانه شوهری مانند یک تفاله بیرون انداخته شد و لاجرم می بایست مهر مادری به کودکانش را نیز فراموش می کرد ؛ به یاد می آورد مادرش را آنگاه که موقع تقسیم میراث پدربزرگ شاهد بود که دایی می گفت دو تا مال من یکی مال تو ؛ به یاد می آورد مادر بزرگش را که پس از فوت پدر بزرگ چگونه از خانه و زمینی که جوانی اش را در آن به کار و زراعت گذرانده بود اخراج شد و به رسم سنت ته مانده ای به وی دادند تا بدرقه راه قبرش باشد و چند صباحی در لانه سالمندان زجرمرگ شود ، و به یاد می آورد تنها دختر نابغه شهرشان را که چون شوهر نداشت نتوانست بورسیه شود و به خارج برود تا شاید تنها متخصص شهر دورافتاده شان باشد و مرحم دردی بر آلام ایشان ؛ و یادش آمد خواهرش را که موقع گذر از خط آهن قطار، کشته شد و دیه نصفه و نیمه به فرزندان یتیمش دادند چون مرحومه زن بود؛ همان بیچاره ای که در کودکی به ضرب شلاق پدر بر سر سفره عقد با یک مرد پنجاه وچند ساله نشست تا رضایت پدر در جریده عالم ثبت شود و در بیست سالگی شوهرش مرد و بیوه شد و آماج هواهای مردان فامیل گردید. حال دختر ، خدایا چرا دختر ؟ یعنی تمام این انعام بر سر او هم می آید ؟ وحشت می کند گویی که وعده دوزخ به او داده اند، هراسان است ، می دانم چرا ، چون از سرنوشت اولین مولود خود نگران است و می داند جگر گوشه او نیز روزی مزه میوه این درخت تنومند نابرابری را خواهد چشید . پس باید کاری کرد باید ................
نظرات شما ()شاید در عهد و زمان و مکانی که دختران و زنان بعنوان کالای جنسی خرید و فروش می شدند و خود ایشان از سود این معامله فایده ای نمی بردند و اصولاً زن بعنوان یک " نفر " عضو جامعه آن دوران پذیرفته شده نبود ، پدیده پرداخت مهریه یا اجرت به زنان، ابداع و دستاورد نوین و انسانی می نمود که شروع دوران تحول در نگرش به جایگاه آفریده ای به نام زن را نوید می داد ؛ هر چند که خود این موجود بعنوان یک ذیحساب و مالک مالی مستقل به شمار نمی آمد، دقت شود فقط و فقط ذیحساب مالی و نه مختار و تصمیم گیرنده که این از محالات روزگار مردسالارانه میباشد ؛ (خواهشمندم در تمامی افعال اصلی و کمکی بکار گرفته شده دقت فرمایید: "میباشد" یعنی هنوز هم هست) چون همواره چه پیش از ازدواج و بهتر بگویم اشترا (خرید و فروش) اختیار و تملک دختر با پدر و یا برادران و پس از آن نیز با شوهر یا مالک جدید بوده و تمام رفتار و کردار و قالبهای فکری و ذهنی زن توسط ایشان معماری و قالبگیری می شود . حتی در قبایل و توده های آدمی پیشتر که اصولاً نام آن را جامعه نمی توان نهاد، زنان یک مرد با او زاده و میرانده میشدند یعنی پس از مرگ شوهر زن یا زنان متعدد وی کشته میشدند تا مرد را در حیات پس از مرگ دوباره همراهی نمایند. شرح مختصر فوق فقط گوشه ای از شرایط و اوضاع زمان ابداع و پیدایش مهریه را بیان می کند و جایگاه روشنفکری و پیشرو مهریه را در عصر خود متمایز می سازد. اما پس از گذشت چند هزاره آیا این رسم و سنت میتواند در جوامع امروزی و پس از آن بعنوان یک حکم مطلق ابدی جایگاه عقلی و اجتماعی داشته باشد و ما را به رجعت به دوران بیابان گردی بند و وصل نمی کند؟ و قیود زنجیروار چندگانه بر تن جامعه نمی آویزد؟ . برای گروهی که با زاویه دید سنت و مذهب ارتدوکسی مطلق انگارانه که جامعه اروپای پیش از رنسانس را به جمود نعشی کشانده بود به سراغ این نوشتار می آیند نیز باید بیافزایم اصولاً اغلب ادیان توحیدی(حتی بشری آن) که از گزند خرافات و تحشیه و تحریف مصون مانده اند نیز بر بروز و پیشرو بودن و انطباق و سازگاری قوانین دینی با شرایط زمانی و مکانی تاکید دارند و سازگاری و اجتهاد در برخی ادیان جزیی از مذهبِ رونده است پس باید به این دوستان گفت : "شر کاسه داغ تر از آش کوتاه ". والبته این نگرش پیشرو با لگد مال کردن تمامی ارزشها و اصول اخلاقی و انسانی به بهانه پیشرفت و ترقی که شوربختانه در برخی جوامع شاهد آن هستیم هیچگونه نسبت و خویشاوندی ندارد. اما مهریه در زمان حال و بصورت یک امر مطلق ابدی و بخصوص به شکل امروزی آن ، بی شک مایه شرم و ننگ است و نوعی توهین به زنان و مردان ، چون معیار سنجش شخصیت و انسانیت زنان و همچنین مردان میزان تعداد سکه های زرین مورد معامله در قرارداد ازدواج است؛ که این خود دعواها و جنجالها و تشویش و اضطراب بی اندازه ای برای جامعه امروز به ارمغان آورده است. و از همه زشتتر نگریستن به مهریه بعنوان اجرت لذت جنسی است که یک زن در رابطه جنسی به مرد(شوهر) میدهد که این اوج لگدمال نمودن شخصیت و حرمت دختران ، مادران ، همسران و زنان یک جامعه است و جایگاه زن را در حد یک دستگاه رفع شهوت تنزل میدهد که بر مردمان با فرهنگ چند هزارساله این سرزمین تحمیل شده و برجای مانده است. در نگرش قابل تحمل تر ولی باز واپسگرایانه دیگر (با تاکید دوباره و نگرش به مهریه به صورت پول و سکه و بعنوان یک اصل مطلق ابدی و نه ایجابی شرایط هزاره پیشین که در ابتدا آنرا بدرستی مترقی خوانده ام) که مهریه را نوعی شبهه سرمایه مادی برای زن میداند نیز مهریه ابزار و چماقی است برای توجیه ظلم اساسی و عدم به رسمیت شناختن زن به عنوان یک موجود مستقل و مختار که همواره برای شناخته شدن باید به یک مرد بند و وصل شده باشد و بدون سایه یک مرد ، شناخته شده و دارای هویت مستقل نیست . در پایان باید گفت شاید بعنوان جایگزین مهریه و راهکار عملی برای مواجهه با عواقب حذف آن بمنظور حفظ استقلال اقتصادی و جایگاه والای زن ، بخصوص پس از طلاق یا فوت همسر ، نسخه تعدیل شده روش مورد استفاده در برخی جوامع که دارایی همسران با تشخیص مراجع دارای صلاحیت، پس ازفوت و یا طلاق بطور مساوی و گاهی نامساوی میان زوجین تقسیم میشوند، بتواند راه حل بحران ضد فرهنگی امروز جامعه ما باشد تا بخصوص جوانان از این رسم و سنت بیگانه رهایی یابند ونیز یکی از گره های ازدواج باز شود.
نظرات شما ()می خواستم راجع به یک موضوعی بنویسم ، که مطلب مهم دیگری حوو وار پرید وسط و ذهنم را قلقلک داد تا بروم سراغش آن یکی بماند برای بعد، حتماً منتظر باشید. اما مطلبی که می خواهم فقط گوشه ای از پرده را بالا بگیرم تا بوی لاشه اش زیاد اذیتتان نکند را اینگونه نامیده ام : ((روان آزاری نادانسته مدرن کودکان)) البته پنج کلمه مذکور در نامگذاری نمی تواند گویای بلایی که قرار است بر سرمان نازل شود باشد و شاید کمترین و سهل انگاره ترین توصیفی باشد که از کارتونها ، انیمیشن ها و بازیهای کامپیوتری امروز میتوان بیان نمود. چرا که اینجانب با سواد و معلومات مختصر خود فقط ذره ای از ژرفای خطرات پنهان آنها را کاویده ام و در این مقال قصد بازگویی آنها را ندارم و فقط به اشاره و اعلان خطر بسنده می کنم و فرصت و مجال کاووش تخصصی باشد برای متخصصین و روان شناسان . روی سخن اینجانب با والدین کودکان و نوجوانان است که بی هیچ تحقیق و تدبر آگاهانه تسلیم اسرار یا ابراز علاقه کودکان به مالتی میدیاها و بازیهای رایانه ای و کارتونهای رنگارنگ بازار می شوند و اغلب هیچگونه توجهی به آثار زیانبار و ویرانگر این بازیها از جمله : پرخاشگری، افسردگی، گوشه گیری، کم اشتهایی، کم خوابی، کم تحرکی، چاقی مفرط و دهها و صدها امراض گوناگون ندارند. والدین امروز کارتونها و سرگرمیهای دوران کودکی خود را حتماً به یاد دارند که سراسر آرامش و آموزش و شور و شوق بود ، مانند هادی وهدی ، لولک و بولک ، پلنگ صورتی ، پسر شجاع ، حاچ زنبور عسل ، پینوکیو .... که کوچکترین حالات عصبی ، و تهییج روانی مخرب را به ذهن بیبننده القاء نمیکردند و آن مقدار اضطراب موجود فقط آموزنده و هدایت کننده بود . حالا آنها را مقایسه کنید با بازیها و کارتونهای امروز که در آنها کمتر از صحبت کردن ، مهربانی ، عاطفه و انسانیت بویی به مشام میرسد و کارکترها و شخصیت انیمیشنها اغلب موجوداتی هستند با چهره نیمه حیوان_ربات ، با سری از شیر ، تن وپیکره ای از گرگ و کرگدن و پاهایی از الاغ و دمی از موش وروباه که اگر خدا بیامرز داروین هم بیاید قادر به شناسایی آنها نیست و در یک کلام "لولو" که لابد از کرات و کهکشانهای دیگر برای خوردن و بردن ما آمده اند . چطور می توان اجازه داد کودکان و نوجوانان دلبند ساعتها و ساعتها با این موجودات تنها باشند و با آنها تعامل کنند و خوی و رفتار و کردار و حرکات آنها را تقلید نمایند . آیا به اداها و اطوار کودکان نسل پیش روی خود توجه کرده اید که چگونه تلاش میکنند شبیه شخصیتهای کاذب انیمیشنها بشوند و حرکات آنها را تقلید می نمایند. کودکان امروز سرمایه های فردای جامعه ما هستند ، آموزش و پرورش صحیح کودکان امروز یعنی تأمین نیروی انسانی سالم جامعه فردا . سرمایه ها و امیدهای فردا را به دست ناآشنا نسپاریم.
نظرات شما ()چند روز پیش هنگام گذر از وب و بازارچه های تبلیغاتی ، یک تبلیغ من رو متعجب و مبهوت کرد «پسران جوان اگر می خواهید متفاوت و یونیک باشید همین الان گردنبند Playboy ما را سفارش دهید تا آپ باشید» اولش فکر کردم که میگه آب باشید و کلی خندم گرفت ولی بعد یادم افتاد قدیم ها که می خواستیم امتحان زبان بدیم Up to Date می شد بروز و نو. خلاصه کلی برای کشف جدیدم کیف کردم و چون معنی اسم گردنبند رو نمی دونستم به کمک موتور جستجوی گوگل معنیش رو فهمیدم و فهمیدم که کریستوف کلمب چه کرده بیچاره، خدا پدرش رو بیامرزه ما رو از خماری بیرون آورداین جستجوگر. خلاصه فهمیدم که هر کسی که این گردنبند رو سوار گردن مبارک بکنه چقدر آپه و حیف که گوشوارش هنوز نیامده تا اَبَر آپ بشوند خلق ا... .
از آپ بازی بالا که بگذریم میریم سراغ عمو ولن عزیز همینجا باید از این کشیش باستانی اروپا عذرخواهی کنم ولی خوب چکار میشه کرد جناب ولنتاین عزیز الان نصفه و نیمه صدا کردن اسامی و جویده جویده حرف زدن و بکار بردن عبارات بی سر و ته مده و ما هم که جوان هستیم دوست داریم آپ باشیم . از وقتی تبلیغ اون گردنبند رو خوندم خیلی غمگین (دپرس) شدم و ناخوشم که چرا یک عمره که از غافله عقب هستم و آپ نیستم در عوض این چند روز می تونم دق دلیم رو سر ولنتاین در بیارم و آپ باشم .

روحت شاد استاد که این سی دی های حسینیه ارشاد به من کمک کرد که معنی فرنگی واژه از خود بیگانگی (الیناسیون) رو بدونم وگرنه امروز آبروم می رفت و بعنوان یک اُمّل ،مطرود جامعه بودم. راستی اقبال جان لاهوری دستت درد نکنه امروز یه چند بیت از اشعار شما رو تو مجلس روشنفکری خوندم و رفقا کلی حال کردند و بعنوان یک ضد امپریالیست کلی برات دست زدند و توی راه برگشت هم که چهار پنج هزار تومن جریمه مونده بود توی گلوی راهنمای سمت چپ ماشین وقتی شعر محتسب پروین جان اعتصامی رو خوندم بیچاره طرف که نکته سنج بود گفت آقا منم میدونم چی می گی . اختیار است ، اختیار است، اختیار و ما رو رها کرد ، تا ابن سینا از قطار ما جا نمونه... حیف که مهلت نیست از سعدی و حافظ و مولوی براتون بگم تا آپ دونی تون بترکه ...
نظرات شما ()